پیرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) کیسه، کیسة پول.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ یا پِ رُ یا رَ) (ص فا.) پس رو، دنبال رو.
(اِمصغ.) پیر کوچک اندام.
(اِ.) کیسه، کیسه پول.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پی رو. [ رَ وَ ] (اِخ ) نامی رود نیل را آنچنانکه در کتیبه ٔ داریوش بزرگ که نزدیک کانال سوئز یافته اند آمده است . (ایران باستان ج ١ ص ٥٧١).
پیرو. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حشون بخش بافت شهرستان سیرجان . واقع در ٣٠هزارگزی باختر بافت و ٢هزارگزی جنوب راه فرعی بافت به سیرجان . کوهستانی سردسیر. دارای ٣٥ تن سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
پیرو. [ ی ِ رُ ] (اِخ ) بازیگر بازیهای پانتمیم با لباس سفید و رخسار آردآلوده .
مترادف و متضاد واژهدان
امت، تابع، سالک، صحابه، طرفدار، مرید، مقلد، هواخواه، هوادار تعقیب، درپی
فرهنگ طیفی واژهدان
بعدی، بعد، دیگر، آینده، پسین، متأخر دنبالهرو، مرید، تابع، مقلد، مقتدی، طرفدار، هواخواه، هوادار قمر، طفیلی، انگل، پارازیت، سربار، سربار جامعه، شخص بیاهمیت اقماری ملتزمین، پیروان مطیع
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی