ساغرجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساغرجی . [ غ َ ی ی ] (اِخ ) (شیخ زاده ٔ...) اولاد وی بسال ٨١٢ هَ . ق . در شمار سایر اکابر سمرقند هنگام طغیان امیر شیخ نورالدین و حمله ٔ وی بسمرقند آن شهر را مضبوطداشتند. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٥٨١ شود.
ساغرجی . [ غ َ ](اِخ ) عباس بن الطیب ساغرجی . از محدثان است . رجوع به انساب سمعانی و عباس بن الطیب در این لغت نامه شود.
ساغرجی . [ غ َ] (اِخ ) یوسف بن صالح بن محمدبن عبیداﷲ ساغرجی خطیب است . وی بسمرقند درگذشت . رجوع به انساب سمعانی شود.