زکری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زکری . [ زَ ک َ ری ی / زَ ک َ ] (اِخ ) زکریا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به المعرب جوالیقی ص ١٧١ و ماده ٔ بعد شود.
زکری . [ زَ ری ی / زَ ک َ ری ی ] (ع ص ) سخت سرخ . (ناظم الاطباء). رجوع به اقرب الموارد ذیل زکریاء شود.
زکری . [ ] (اِخ ) (قابل الذکر) یکی از امرای دلیر افرائیمی که در جنگ آحاز سردار پقح پادشاه اسرائیل بود و محتمل است که همان شخصی باشد که در کتاب اشعیا ٧: ٦ بن تب ئیل خوانده شده که رصین و پقح در خیال آن بودند که وی را بر یهودا شهریاری دهند. یازده نفر به این اسم در کتاب مقدس وارد گشته . (از قاموس کتاب مقدس ).