زورآوری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زورآوری کردن . [ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نیرو کردن . مقابله کردن . مبارزه کردن . جنگ و ستیز کردن : جنگ و زورآوری مکن با مست . سعدی (گلستان ). یکی پنجه ٔ آهنین راست کرد که با شیر زورآوری خواست کرد. سعدی (بوستان ). رجوع به زور و دیگر ترکیبهای آن شود.