زودسیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زودسیری . (حامص مرکب ) صفت زودسیر. حالت و کیفیت زودسیر. دلگیری از مصاحبت دوستان در اندک زمانی : بدین زودی از من چرا سیر گشتی نگارا بدین زودسیری چرایی . فرخی . به مهر اندر نمودی زودسیری مرا دادی به خودکامی دلیری . (ویس و رامین ). عجب ناید ز خوبان زودسیری چنانک از سگ سگی وز شیر شیری . نظامی . فلک زان داد بر رفتن دلیریش که بود آگه ز شاه و زودسیریش . نظامی . کز کنیزان آفتاب جمال زودسیری چرا کند همه سال . نظامی . رجوع به زودسیر شود.