زمین بوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زمین بوس . [ زَ ] (حامص مرکب ) زمین بوسی . بوسیدن زمین و آن رسم ورود به درگاه شاهان و بزرگان بود. (فرهنگ فارسی معین ). سجده . سجود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بوسیدن زمین و آن نوعی از آداب است . (آنندراج ) : برزویه شرط خدمت و زمین بوس بجای آورد. (کلیله و دمنه ). از بهر زمین بوس تحیت ملکان را ایوان تو محراب وجوه است و جباه است . سوزنی . باد از حسام شاه چو کلک تو سرزده آن را که سر نه بهر زمین بوس گام توست . سوزنی . تا هیچ سرفراز نیابد به جان خلاص گر پیش تونشد به زمین بوس سرگرای . سوزنی . ای بارگاه صاحب عالی خود این منم کز قربت تو لاف زمین بوس می زنم . انوری . خورشید کرد میل زمین بوس او از آنک سایه هزار میل بر از آسمان گذشت . خاقانی . همه مرد و زن در زمین بوس شاه به حاجت نمودن گرفتند راه . نظامی . یکی از مقیمان آن زرعگاه چنین گفت بعد از زمین بوس شاه . نظامی . کرد شخص دوم دعای دراز در زمین بوس شاه بنده نواز. نظامی . ملک در سجده ٔ آدم زمین بوس تو نیت کرد که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی . حافظ. ای صبا عرض زمین بوس مرا خواهی کرد گر ترا بر گذر خلوت جانان راه است . حاذق (از آنندراج ). دررسیدند و پیش شاه شدند در زمین بوس بارگاه شدند. امیرخسرو (از آنندراج ). ♦ زمین بوس کردن ؛ زمین بوسی کردن . سجده کردن . افتادگی کردن : زمین بوس کرد و ثنا گسترید بدانسان که او را سزاوار دید. فردوسی . گودرز زمین بوس کرد و گفت : فرزندان من که کشته شدند همه فدای شاه اند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ). و برادران مؤیدالدوله ابومنصور بویه و... پیش عضدالدوله زمین بوس کردند. (مجمل التواریخ و القصص ). پیشت کند آسمان زمین بوس ای درگهت آسمان دولت . خاقانی . درون رفت و بوسید شه را زمین زمین بوس چون کرد خواند آفرین . نظامی . چو بر خود رنج ره کوتاه کردم زمین بوس بساط شاه کردم . نظامی . در حله ٔ ما ز راه افسوس گه رقص کند گهی زمین بوس . نظامی . گر آزاده ای بر زمین خسب و بس مکن بهر قالی زمین بوس کس . سعدی (دیوان چ مظاهر مصفا ص ٢٧٩). رجوع به زمین بوسی شود. ◄ (نف مرکب ) آنکه زمین ادب بوسد. (از فرهنگ فارسی معین ). کسی که کرنش می کند و زمین را می بوسد و بخاک می افتد. (ناظم الاطباء). آنکه زمین را ببوسد. (آنندراج ). بوسنده ٔ خاک . سجده کننده . آنکه خاک را بوسد و شرط ادب بجای آرد : پیش کعبه گشته چون باران زمین بوس از نیاز و آسمان را در طوافش هفت دوران دیده اند. خاقانی . ای آسمانت کرده زمین بوس وتا ابد هم آسمان ز خاک درت توتیا کند. خاقانی . وگر کرد ماهی ز یونس شکار زمین بوس او کرد ماهی و مار. نظامی . در او درگهی دید در آسمان زمین بوس او هم زمین و زمان . نظامی (از آنندراج ). شهی کآرزومند معراج اوست زمین بوس او درةالتاج اوست . نظامی (ایضاً). خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد زمین بوس قدرتو جبریل کرد. سعدی .