زشت خویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زشت خویی .[ زِ ] (حامص مرکب ) بدخویی . کج خلقی . (ناظم الاطباء).عمل زشت خوی : معاسرة؛ زشت خویی کردن . (منتهی الارب ). تو از زشت خویی نگفتی ورا. بر آتش زدی جان و دیده مرا. فردوسی . که سگ با همه زشت خویی چو مرد مر او را به دوزخ نخواهندبرد. سعدی (بوستان ). اگر زشت خویی بود در سرشت نبیند ز طاووس جز پای زشت . سعدی (بوستان ). تندی و بدی و زشت خویی چندانکه همی کنی نکویی . سعدی . رجوع به زشت خو و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی