زرین کلاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زرین کلاه . [ زَرْ ری ک ُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه کلاه زرین داشته باشد. با کلاه زرین . با کلاه طلائی . (آنندراج ). با کلاه زرین . با کلاه طلائی . دارنده ٔ کلاهی از زر. ◄ پیشخدمت حضور پادشاه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). نوعی از غلامان و چاکران . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مقامی بلند در میان سپاهیان و دربار پادشاهان قدیم ایران : سپاه انجمن شد بدرگاه شاه ردان و بزرگان زرین کلاه . فردوسی . بزرگان و خویشان کاووس شاه دلیران و گردان زرین کلاه . فردوسی . خروشی برآمد ز پیش سپاه که ای نامداران زرین کلاه . فردوسی . اندر این کعبه که از ایوان کسری برتر است آنچنان بادا که هم در دولت جاوید شاه اختران را خدمتی بینند و مه را پیش رو چرخ را سیمین کمر خورشید را زرین کلاه . سیدحسن غزنوی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ دارای کلاهی که در آن رشته های زر بکار برده باشند: ساقیان زرین کلاه . (فرهنگ فارسی معین ). خاتونی که عصابه ٔزرین بر سر نهد. (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از خورشید. (از برهان ). به مجاز، بر آفتاب اطلاق کنند. (آنندراج ). آفتاب . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).