زجاجیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زُ یِّ) [ ع. زجاجیة ] (اِ.) مایع ژلاتین مانندی که بین عدسی و شبکیه قرار دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زُ یِّ) [ ع. زجاجیه ] (اِ.) مایع ژلاتین مانندی که بین عدسی و شبکیه قرار دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زجاجیة. [ زُ جی ی َ ] (اِخ ) نام مدرسه ای بحلب و آنرا ابوالربیع سلیمان بن عبدالجباربن ارتق بناکرده است . محمد کردعلی در خطط الشام آرد: مدرسه ٔ زجاجیه را بدرالدوله سلیمان بن عبدالجبار صاحب حلب و بقولی عبدالرحمان بن عجمی برای اصحاب شافعی بنا کرده است . اما مردم حلب که بیشتر شیعی مذهب بودند با ساختمان این مدرسه مخالف بودند و لذا آنچه روزها از مدرسه ٔ مذکور ساخته میشد شبانه مردم آنرا ویران میساختند. بالاخره پس از چندی ساخته و تمام شد اما اکنون از آن مدرسه اثری نیست و بجای آن خانه کرده اند و بنابه نوشته ٔ اعلام النبلاء دور نیست مدرسه ٔ زجاجیه در محله ٔ جلوم واقع بوده است . (از خطط الشام ج ٥ ص ١٠٤ و ١٠٥).
زجاجیه . [ زُ جی ی َ / ی ِ ] (از ع، ص نسبی ) مؤنث زجاجی . ◄ (اِ) (اصطلاح کالبدشناسی ) محتویات یا محیط شفاف چشم عبارتند از عدسی، زلالیه، زجاجیه . و زجاجیه، مایع لزج و شفافیست که فضای واقع در عقب عدسی و رباط آویزان کننده را اشغال میکند و در مقابل سطح خلفی عدسی فرورفته است . زجاجیه در محیط عدسی با رباط آویزان کننده و اجسام مژگانی مجاورت دارد و در عقب کمی بسطح داخلی شبکیه چسبیده معذلک براحتی میتوان آنرا جدا کرد. زجاجیه از یک پرده ٔشیشه ای شکل، بنام هیالوئید پوشیده شده است و مجرای ستیلینگ یا مجرای گلو که از ضخامت آن عبور میکند. (ازکالبدشکافی کیهانی ص ٤٠١). رجوع بدان کتاب صص ٣٩٢ - ٤٠٢ و نیز پرده، چشم، زجاج، زجاجی، جسم زجاجی و رطوبت زجاجی (هر دو، ذیل «زجاجی ») در این لغت نامه شود.