زجاجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زُ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به زجاج، شیشهای.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زُ) [ ع. ] (ص نسب.) منسوب به زجاج، شیشهای.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زجاجی . [ زُ ] (اِخ ) ابوالعباس نحوی . همزمان ابن الرومی، اخفش و قاسم بن عبید بوده است . رجوع به خاندان نوبختی تألیف اقبال ص ١٩٩ شود.
زجاجی . [ زَج ْ جا جی ی ] (اِخ ) ابوشجاع، از قریه ٔ زجاجه ٔ صعید مصر. در روزگار صلاح الدین ایوبی بود و فتنه ای انگیخت و مردی از بنی عبدالقوی را که از داعیان بود فرزند خلفاء مصر معرفی کرد و بدعوت برای او پرداخت تا اینکه بدست ابوبکربن ایوب بقتل رسید. (از معجم البلدان ). رجوع به زَجّاجة شود.
زجاجی . [ زَج ْ جا ] (اِخ ) عبدالرحمان بن اسحاق، مکنی به ابوالقاسم، صاحب «الجمل »، منسوب است بسوی شیخ خود که ابواسحاق زجاج است . (از منتهی الارب ). عبدالرحمان بن اسحاق نحوی، صاحب «جمل »، اهل بغداد و مقیم دمشق بود. از محمدبن عباس یزیدی و ابن درید و ابن انباری روایت دارد. وی را به استاد او ابواسحاق زجاج منسوب دارند و زجاجی گویند. (از تاج العروس ). سمعانی آرد: ابوالقاسم عبدالرحمان بن اسحاق زجاجی نحوی، از شاگردان ابواسحاق زجاج بود، ادبیات و نحو از او فراگرفت و بملازمت او درآمد تا آنجا که بدو منسوب و معروف گردید. وی اهل بغداد بود و در دمشق اقامت داشت . از محمدبن عباس ترمدی و علی بن سلیمان اخفش و ابوبکربن درید و ابوعبداﷲ نفطویه و ابوبکربن انباری نقل حدیث کند. احمدبن محمدبن سلامه ٔ دمشقی و ابومحمدبن ابی نصر دمشقی و دیگران از او روایت دارند. (از انساب سمعانی ). زرکلی آرد: عبدالرحمان بن اسحاق نهاوندی (متوفی ٣٣٧ هَ . ق . / ٩٤٩ م .)، استاد عربیت در روزگار خود بود. در نهاوند متولد گردید، در بغداد تربیت یافت و بزرگ شد، و در طبریه ٔ شام بدرود گفت . او راست : «الجمل الکبری » و «الایضاح الکافی » در نحو، «الزاهر» در لغت و نیز «شرح الف و لام مازنی »، «شرح خطبه ٔ ادب الکاتب »، «المخترع » و «امالی ». (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٤ ص ٦٩). در حاشیه ٔ همین صفحه از کتاب مزبور به کتابهای زیر ارجاع شده است : وفیات الاعیان ج ١ ص ٢٧٨، بغیة الوعاة ص ٢٩٧ و فهرست کتبخانه ج ٤ ص ٢٦٠. در حاشیه ٔ معجم المطبوعات ج ١ ص ٩٦٤ در ذیل ترجمه ٔ ابواسحاق زجاجی علاوة بر وفیات الاعیان و بغیة الوعاة به فهرست ابن ندیم ص ٨٥ و روضات الجنات ص ٤٢٥ نیز ارجاع شده است . رجوع به معجم المطبوعات ج ١ ص ٩٦٤، ریحانة الادب، تاریخ الخلفاء ص ١٣١ و ٢٦٩ شود.