زبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبانی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به زبان . (ناظم الاطباء). ◄ شفاهی . ضد کتبی . مطلبی که کسی بکسی پیغام کند بدون آنکه بنویسد. (ناظم الاطباء). شفاهاً. بمشافهه . لساناً. بزبان . زباناً. (در تداول عامه ): زبانی هم بگو گذشته از آنکه نوشته ای . ◄ ظاهری . صوری . مقابل حقیقی، قلبی، معنوی، واقعی و باطنی : هر چند به دل دوست نداری ما را قربان محبت زبانیت شوم . ؟ ◄ مانند زبان . ◄ منسوب به زبانه . (ناظم الاطباء).
زبانی . [ زُ ن َ ] (ع اِ) (...العقرب ) تثنیه ٔ زبانی در حالت نصب یا جر و اضافه .
زبانی . [ زَ ] (اِخ ) ابوالزبان محدث . (قاموس ). ابوالزبان از ابوحازم اعرج نقل حدیث کند و عبدالجباربن عبدالرحمن صبحی ازو روایت دارد. از ظاهر قاموس برمی آید که زبانی با تخفیف (باء) است ولی حافظ اسم و نسب او را با تشدید «باء» ضبط کرده است . (از تاج العروس ). ابوالزبان زبانی کسجاب، محدث است . (منتهی الارب ).