زبان بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان بازی . [ زَ بام ْ ] (حامص مرکب ) کار زبان باز است (که با زبان چرب و نرم مردم را فریب میدهد). (فرهنگ نظام ). ◄ مکالمه و با هم سخن گفتن . (آنندراج ) (ارمغان آصفی ). گفتگو و مکالمه . (ناظم الاطباء) : صف مژگانش در زبان بازی است گرچه چشمش بخواب ناز شده ست . صائب . گفتگو با دل سیاهان میکند دل را سیاه شمع گر باشد طرف صائب زبان بازی خوش است . صائب . ◄ برابری و خصومت . (ارمغان آصفی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مناقشه و منازعة. (ناظم الاطباء). ◄ چرب زبانی . لفاظی . چاپلوسی . چرب سخنی . خلابة. (منتهی الارب ). رجوع به زبان باز، زبان آور، خالب و خلابت شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی