زبان آوری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان آوری کردن . [ زَ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سلق . (دهار) (ترجمان القرآن ). زبان بازی کردن . شوخی و گستاخی کردن در سخن . بی باکانه سخن گفتن : سعدی دلاوری و زبان آوری مکن تا عیب نشمرند بزرگان خرده دان . سعدی . هنر بیار و زبان آوری مکن سعدی چه حاجتست که گوید شکر که شیرینم . سعدی . ◄ سخنوری : عالم راستکار در پیش اسکندر بحجت زبان آوری میکرد. (مجالس سعدی ص ٢٠). رجوع به زبان آور و زبان آوران و زبان آوری شود.