زبان آوران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان آوران . [ زَ وَ ] (اِ مرکب ) جمع زبان آور : زبان آورانی که وقت شتاب کلیچه ربودندی از آفتاب . نظامی . زبان آوران را بتو بار نیست که با مشعله گنج را کار نیست . نظامی . نگویمت چو زبان آوران رنگ آمیز که ابرمشک فشانی و بحر گوهرزای . سعدی . نگفتند حرفی زبان آوران که سعدی نگوید مثالی بر آن . سعدی (بوستان ). زبان آوران رفته از هر مکان تضرع کنان پیش آن بیزبان . سعدی (بوستان ).