زاهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاهل . [ هَِ ] (ع ص ) اسم فاعل از زهل بمعنی تباعد. (المنجد). ◄ مجازاً غافل : و او از ترقب و ترصد حساد مکار غافل و از عناد روزگار زاهل . (جهانگشای جوینی ). ◄ زاهل العقل ؛ مجازاً، ابله . آنکه کار از روی عقل نکند. ◄ ثابت دل . مطمئن القلب . (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
زاهل . [ هَِ ] (اِخ ) ابن عمر سکسکی محدث، ثقه و از اهالی شام است . ابن حبان از وی نام برده و سعیدبن ابی هلال از او روایت دارد. (تاج العروس ).