زاهق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- رونده.<BR>۲- نیست شونده.<BR>۳- باطل، بیهوده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- رونده. ۲- نیست شونده. ۳- باطل، بیهوده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاهق . [ هَِ ] (ع ص )هلاک شونده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نیست شونده . (کشف اللغات ). ◄ مرد هزیمت یافته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ رونده . (کشف اللغات ). ◄ خشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یابس . (اقرب الموارد). ◄ ستور فربه پرمغز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). چاروای فربه . (کشف اللغات ). ◄ ستور سخت لاغر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ آب سخت روان . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ تیر که از هدف درگذرد و ورای آن افتد (بهدف نخورد واز آن بگذرد) و از این معنی است حدیث : الحابی خیر من زاهق . و حابی آن است که بهدف نرسیده بیفتد و بر زمین بلغزد (کشیده شود) تا بهدف رسد. و مقصود حدیث این است که ضعیفی که اصابت بهدف کند بهتر از نیرومندی است که بهدف نرسد. (اقرب الموارد). ◄ چاه عمیق . (ذیل اقرب الموارد از لسان العرب ). زاهق و زهوق ؛ چاه عمیق . (المنجد).