زاهدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاهدی . [ هَِ ] (حامص ) دین داری و تدیّن و پارسائی . (ناظم الاطباء) : نه آن میکند یار در شاهدی که با او توان گفت از زاهدی . سعدی (بوستان ). زاهدی بر باد الاّ مال و مذهب دادنت عاشقی در ششدر الاّ کفر و ایمان باختن . سعدی . ◄ گوشه نشینی . (ناظم الاطباء) : گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان ما نیز توبه کردیم از زاهدی و پیری . سعدی . ◄ زهدفروشی . تظاهر به زاهد بودن . رجوع به زاهد شود.
زاهدی . [ هَِ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از خرما. (ناظم الاطباء) (فرهنگ دزی ).
زاهدی . [ هَِ ] (ص نسبی ) منسوب به زاهد است و گروهی بدین نسبت اشتهار یافته اند. (از انساب سمعانی ). ◄ (اِخ ) کسی که در طریق تصوف پیرو شیخ زاهد گیلانی باشد. رجوع به زاهد گیلانی شود.