زاهدعلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زاهدعلی . [ هَِ ع َ ] (اِخ ) شاعر متخلص به سخاء ولد میرزا سعدالدین لاری که سالها ضابط مالیات بنادر فارس بوده، میرزا زاهدعلی بعد از پدر بهمان خدمت مأمور گشت . بسخاوت موصوف و بلطف طبیعت و شاعری معروف بود. اگرچه در گویائی اقتداری نداشت لیکن ابیات خوب دارد. طبعش شکفته است و خیالش را طراوتی، مدتها خود و پدر و سلسله اش با این خاکسار معاشر بودند در اوان انقلاب اوضاع، از رؤسای متغلب زمان خائف شده ترک ضبط بنادر و ایالت لار نموده بهند افتاد و بعداز سالی چند دردهلی نقد حیات از کف داد. از اوست : در شب هجر تو شرمنده ٔ احسانم کرد دیده، ازبس گهر اشک بدامانم کرد سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد. و هم از اوست : گردش چشم تو می در قدح هوش کند یاد اندام تو جان در تن آغوش کند. (از تذکره ٔ حزین ). و رجوع به فهرست کتب مجلس شورای ملی ج ٢ تألیف اعتصام الملک شود.