ریحانة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریحانة. [ رَ ن َ ] (اِخ ) ریحانه .دختر حسین خوارزمی است، که ابوریحان بیرونی کتاب «التفهیم لاوایل صناعة التنجیم » را به نام وی تألیف کرده است . (از حواشی چهارمقاله ٔ عروضی چ قزوینی ص ٥٤).
ریحانة. [ رَ ن َ ] (اِخ ) ریحانه . بنت زید قبطی از بنی قریظه، یکی از دو سریه ٔ رسول (ص ) است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به امتاع الاسماع ج ١ ص ٢٤٩ و مجمل التواریخ و القصص ص ٢٦٢ و تاریخ گزیده ص ١٦٢ شود.
ریحانة. [ رَ ن َ ] (ع اِ) گیاهی خوشبوی که در زمین نرم روید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حنوة و آن گیاهی سهلی یا آزریون بری است . (ازاقرب الموارد). ◄ دسته ٔ ریحان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دسته ٔ شاهسپرم . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ پسر:ریحانة رسول اﷲ؛ حسن علیه السلام و حسین علیه السلام . (یادداشت مؤلف ). ◄ زن، و از آن است فرمایش حضرت علی : «المراءة ریحانة و لیست بقهرمانة»؛ ای انها طیب نفس للرجل لا قیمة علیه . (از اقرب الموارد).