روزبازار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روز بازار. [ زِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رونق کار و بار و گرمی بازار. (از برهان قاطع). رواج و رونق . (فرهنگ رشیدی ) رونق بازار وگرمی خریدار. (فرهنگ شعوری ). وقت رونق و رواج . (فرهنگ نظام ). گرمی و رواج بازار. (آنندراج ) : اگر دیده بان دود بیند بروز شب آتش چو خورشید گیتی فروز بدانید کامد بسر کار کرم گذشت اختر و روز بازار کرم . فردوسی . جشن فرخنده ٔ فروردین است روز بازار گل و نسرین است . ابوالفرج رونی (از آنندراج ). ببازاری که جان را نرخ خاک است دلی راروز بازاری نباشد. انوری . روز عیش و طرب بستان است روز بازار گل و ریحان است . انوری (از آنندراج ). ز تنین بغور آمده غارها در او فتنه را روز بازارها. نظامی . ای بزرگی که آستانه ٔ تو روز بازار زمره ٔ فضلاست . کمال الدین اسماعیل (از فرهنگ رشیدی ). چو در روز بازار اقبال دونان متاع سخن را بهایی ندیدم ز خود خواهم اقطاع از این پس که امروز توانگرتر از خود گدایی ندیدم . سیف اسفرنگی . کار عالمیان عموماً و بتخصیص روز بازار مسلمانان رونق و طراوت یافت . (جهانگشای جوینی ). ◄ کنایه از دوران ترقی و روز وجاهت کسی : بترساند مرا امروز و گوید باش تا فردا سروکار مرا بینی چه باشد روز بازارم . سوزنی . ◄ روزی که مردم در یکجا جمع شوند و خرید و فروخت کنند. (از برهان قاطع). روزی که در برخی جاها بازارهای گردان باشد. (از یادداشت مؤلف ). در بعضی بلاد مانند طبرستان و خوارزم رسم است که هر روزی از هفته در محلی معین روز بازار است و مردم درآنجا جمع شوند و معامله کنند. (از آنندراج ). این رسم اکنون در بعضی از شهرها و دیههای آذربایجان برقرار است : و بهر پانزده روزی اندر وی [ درپریم قصبه ٔ قارن ] روز بازار باشد. (حدود العالم ). ◄ جایی که مردم در روز معین در آن جمع شوند و خرید و فروخت نمایند. (از غیاث اللغات ). ◄ روز قیامت . (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی