روزافزون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) (ص مر.) آن چه که هر روز افزایش یابد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) (ص مر.) آن چه که هر روز افزایش یابد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزافزون . [ اَ / زَف ْ ] (اِخ ) رجوع به رستم ... شود.
روزافزون . [ اَ / زَف ْ ] (اِخ ) رجوع به اسکندر... شود.
روزافزون . [ اَ / زَف ْ ] (نف مرکب ) چیزی که هر روز بیفزاید و ترقی کند. (آنندراج ) (از فرهنگ نظام ). مترقی . (یادداشت مؤلف ) : خرد و مردمیش روزافزون فضل و آزادگیش مادرزاد. فرخی . چه روزافزون و عالی دولت است این دولت سلطان که روزافزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان . فرخی . آخر ای آفتاب روزافزون کی دمد صبح این شب دیجور؟ مسعودسعد. با محلی چو مهر روزافزون با سپاهی چو ابر صاعقه بار. مسعودسعد. نادره ای گردد و از این هم زیادت شود که جوان است و روزافزون . (چهار مقاله ). باد عمرش چو جاه روزافزون عمر اعداش عمر روزسپوز. انوری . چون بود دولت تو روزافزون چه زیان از حسود کارافزای . انوری . دل کشته ام در پای تو شب زنده دارم لاجرم خوابم همه شب کاسته زین درد روزافزون نگر. خاقانی . آخر چه خون کرد این دلم کامد بناخن خون او هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روزافزون او. خاقانی . دختر شاه مغرب آزریون آفتابی چوماه روزافزون . نظامی . رونقت را روزافزون میکنم نام تو بر زر و بر نقره زنم . مولوی . ماه منظور آن بت زیبای من سرو روزافزون مهرافزای من . سعدی . نشان بخت بلند است و طالع میمون علی الصباح نظر بر جمال روزافزون . سعدی . ای مه صاحبقران از بنده حافظ یاد کن تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم . حافظ. من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده ٔ عصمت برون آرد زلیخا را. حافظ. حسن روزافزون نگر کان شاهد زرین نقاب دی هلالی بود و دیشب ماه و امروز آفتاب . بابافغانی (از آنندراج ). ◄ در اشعار شاعران صفت پادشاه نیز آمده که گویا بمعنی مترقی و روز بروز پیشرفت کننده است : بجمله گفتند ای شهریار روزافزون خدایگان بلنداختر بلندمکان . فرخی . بنام ایزد شاهنشهی است روزافزون امید خلق همیدون بدو گرفته قرار. فرخی . شاه روزافزون خوانند ترا باز امسال زآنکه هرروز فزونی چو شکوفه ببهار. فرخی . زهی مظفر پیروزبخت روزافزون زهی موحد پاکیزه دین و یزدان دان . فرخی . ایا مظفر پیروزبخت روزافزون بگیر گیتی و در وی بساط دین گستر. مسعودسعد. ◄ (اِ مرکب ) خوشبختی . ◄ تهنیت دوستانه . درود و تهنیت . (ناظم الاطباء). دعا. (فرهنگ شعوری ). ◄ صدقه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ). خیر. (فرهنگ شعوری ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه