فرهنگ لغت

رودکی | رباعیات | رباعی شماره ۳۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چون کار دلم ز زلف او ماند گره بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره امید ز گریه بود، افسوس! افسوس! کان هم شب وصل در گلو ماند گره

معنی رودکی | رباعیات | رباعی شماره ۳۱ | فرهنگ لغت