رهی معیری | غزلها - جلد چهارم | گلبانگ رود
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب بیا ساقی که رفت از دل غم بود و نبود امشب فراز چرخ نیلی ناله مستانهای دارد دل از بام فلک دیگر نمیآید فرود امشب که بود آن آهوی وحشی چه بود آن سایه مژگان؟ که تاب از من ستاند امروز و خواب از من ربود امشب بیاد غنچه خاموش او سر در گریبانم ندارم با نسیم گل سر گفت و شنود امشب ز بس بر تربت صائب عنان گریه سر دادم رهی از چشمه چشمم خجل شد زنده رود امشب