رهی معیری | غزلها - جلد چهارم | کیان اندوه
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نی افسردهای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی نالههای دردناک من مزار من اگر فردوس شادی آفرین باشد به جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من مخندای صبح بیهنگام که امشب سازشی دارد نوای مرغ شب با خاطر اندوهناک من نیم چون خاکیان آلوده گرد کدورتها صفای چشمه مهتاب دارد جان پاک من چو دشمن از هلاک من رهی خشنود میگردد بمیرم تا دلی خشنود گردد از هلاک من