رهی معیری | غزلها - جلد سوم | صفای شبنم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
او را برنگ و بوی نگویم نظیر نیست گلبن نظیر اوست ولی دلپذیر نیست ما را نسیم کوی تو از خاک بر گرفت خاشاک را به غیر صبا دستگیر نیست گلبانگ نی اگر چه بود دلنشین ولی آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست غافل مشو ز عمر که ساکن نمیشود سیل عنان گسسته اقامت پذیر نیست روی نکو به طینت ساقی نمیرسد گل را صفای شبنم روشن ضمیر نیست با عمر ساختیم ز دل مردگی رهی ماتم رسیده را ز تحمل گزیر نیست