رهی معیری | غزلها - جلد سوم | آه آتشناک
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای توسوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای تو سوختیم پروانه سوخت یک شب و آسود جان او ما عمرها ز داغ جفای تو سوختیم دیشب که یار انجمن افروز غیر بود ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم کوتاه کن حکایت شبهای غم رهی کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم