رهی معیری | غزلها - جلد اول | چشمه نور
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم خاریم و طربناکتر از باد بهاریم خاکیم و دلاویزتر از بوی عبیریم از نعره مستانه ما چرخ پر آواست جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم از ساغر خونین شفق باده ننوشیم وز سفره رنگین فلک لقمه نگیریم بر خاطر ما گرد ملالی ننشیند آیینه صبحیم و غباری نپذیریم ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم هم صحبت ما باش که چون اشک سحرگاه روشندل و صاحب اثر و پاک ضمیریم از شوق تو بیتابتر از باد صباییم بیروی تو خاموشتر از مرغ اسیریم آن کیست که مدهوش غزلهای رهی نیست؟ جز حاسد مسکین که بر او خرده نگیریم