رهی معیری | غزلها - جلد اول | نیلوفر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پبچیدهام شاخه تاکم بگرد خویشتن پیچیدهام گرچه خاموشم ولی آهم بگردون میرود دود شمع کشتهام در انجمن پیچیدهام میدهم مستی به دلها گر چه مستورم ز چشم بوی آغوش بهارم در چمن پیچیدهام جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی شعله را چون گل درون پیرهن پیچیدهام نازک اندامی بود امشب در آغوشم رهی همچو نیلوفر بشاخ نسترن پیچیدهام