فرهنگ لغت

رهی معیری | ابیات پراکنده | نیش و نوش

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد کاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد از عشق نرنجیم و گر مایه رنج است با نیش بسازیم اگر نوش ندارد

معنی رهی معیری | ابیات پراکنده | نیش و نوش | فرهنگ لغت