رهو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهو. [ رَهَْ وْ ] (ع مص ) گشاده شدن میان دو پای کسی . ◄ گستردن مرغ بال خود را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).گستردن مرغ بال را و آرمیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) ◄ آرمیدن دریا. (ناظم الاطباء) (المصادرزوزنی ) (از اقرب الموارد). آرمیده شدن دریا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آرامیدن . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٥٤) (دهار). ◄ به آرامی سیر کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نرم رفتن . (آنندراج ) (دهار). رفتن به رفق . (المصادر زوزنی ). ◄ پیوسته و دایم بودن طعام . (ناظم الاطباء).
رهو. [ رُ /رَ ] (اِخ ) نام کوهی در سراندیب که آدم چون از بهشت بیرون آمد به آن کوه افتاد. (برهان ) (از لغت فرس اسدی ) (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ اوبهی ) : به کوه رهو برگرفتند راه چه کوهی بلندیش بر چرخ و ماه . اسدی .
رهو. [ رُ ] (اِ) طرز و روش . ◄ قاعده و قانون .(ناظم الاطباء) ◄ پی و نشان . ◄ سیاهی از دور. (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ).