رهواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهواری . [رَهَْ ] (حامص مرکب ) راهواری . صفت و عمل رهوار. نرم روی و خوشگامی مرکب . مقابل لنگی . (یادداشت مؤلف ). ♦ به رهواری لنگی پوشیدن ؛ کنایه از به چابکی و زرنگی عیبی را نهان داشتن . عیب خویش به مهارت و جلدی پنهان کردن : به خنده می نهفت از دلش تنگی به رهواری همی پوشید لنگی . (ویس و رامین ). رجوع به ترکیب «لنگی را به رهواری پوشیدن » در ذیل لنگی و نیز رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.