رهنمای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهنمای . [ رَ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (نف مرکب ) رهنما. راهنمای . راهنما. رهنما. دلیل . هادی . رهبر. (یادداشت مؤلف ). نماینده ٔ راه . (شرفنامه ٔ منیری ) : خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای . فردوسی . گرفتند نفرین بر آن رهنمای به زخمش فکندند هریک ز پای . فردوسی . هر جایگه که رای کند دولتش رفیق هر جایگه که روی کند بخت رهنمای . فرخی . سپاس از خدا ایزد رهنمای که از کاف و نون کرد گیتی به پای . اسدی . رجوع به راهنمای و رهنما و راهنما شود.