رهنامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهنامه . [ رَ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) راهنامه . راهنامج . رهنامج . کتابی که بدان کشتی بانان راه سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی برند. معرب آن رهنامج و راهنامج است . (یادداشت مؤلف ). کتاب شناساننده ٔ راهها : دگرگونه در دفتر آرد دبیر ز رهنامه ٔ ره شناسان پیر. نظامی . ز رهنامه چون بازجستند راز سوی بازپس گشتن آمد نیاز. نظامی . ز خاقان بپرسید کاین شهر کیست به رهنامه در نام این شهر چیست . نظامی . رجوع به مترادفات کلمه شود.