رهنامج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهنامج . [ رَ م َ ] (معرب، اِ مرکب ) راهنامج . معرب رهنامه ٔ پارسی . کتابی که کشتی بانان بدان ره سپرند و بسوی لنگرگاه و جز آن پی ببرند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). به معنی راهنامج . (منتهی الارب ). معرب رهنامه . راهنامه . رهنامه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به راهنامج و رهنامه شود.