رهایی آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهایی آمدن . [ رَ م َ دَ ] (مص مرکب ) آزادی رسیدن . خلاص و نجات پیدا شدن : بند تو است این جسد چرا خوری اندُه گرت بیاید ز بند تنگ رهایی . ناصرخسرو. زین بند گران که این تن تست چون هیچ نیایدت رهایی . ناصرخسرو.