رهایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (حامص.) خلاص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (حامص.) خلاص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهایی . [ رَ ] (اِ) (اصطلاح موسیقی ) لهجه ای در رهاوی است که نام مقامی از موسیقی است . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به رهاوی شود.
رهایی . [ رَ ] (اِخ ) (ملا...) از ماوراءالنهر است . در صورت قلندری به هرات آمد و از آنجا به کعبه رفت . این مطلع از اوست : غنچه را در سخن آورده دهن می گوید می فشاند گهر از لعل و سخن می گوید. (از مجالس النفائس ص ١٥٩). رجوع به روز روشن ص ٢٦٥ و فرهنگ سخنوران شود.
رهایی . [ رَ ] (اِخ ) مولانا سعدالدین رهایی از گویندگان قرن دهم هجری ایران بود و بسال ٩٨٠ هَ . ق . درگذشت . بیت زیر او راست : نیست در عشق تو چون من دردپرورد دگر این که دردم را نمی دانی بود درد دگر. (از قاموس الاعلام ترکی ج ٣). رجوع به فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی