رها یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رها یافتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) نجات یافتن . آزاد شدن . خلاص گشتن . (ناظم الاطباء) : نباید که او یابد از تو رها که او مانده از تخمه ٔ اژدها. فردوسی . چنین گفت دژخیم نراژدها که از چنگ من کس نیابد رها. فردوسی . ندانم که شیرند یااژدها که از رزمشان کس نیابد رها. فردوسی . اگر دیو و شیر آید ار اژدها ز چنگ درازش نیابد رها. فردوسی . چو خواهی که یابی ز هر بد رها سر اندر نیاری به دام بلا. فردوسی . زهر است نعمتش چو نیابد همی رها از مرگ هرکسی که چشیده ست نعمتش . ناصرخسرو. ابلیس رها یابد از اغلال گرایدونک در حشر شما ز آتش سوزنده رهایید. ناصرخسرو. دانم که رهایابد از دوزخت ابلیس گر ز آتش این قوم بدین فعل رهایند. ناصرخسرو. ◄ نگاه داشته شدن . (ناظم الاطباء).