رها گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رها گشتن . [ رَگ َ ت َ ] (مص مرکب ) رها گردیدن . خلاص شدن . رهایی یافتن . (یادداشت مؤلف ). ول گشتن . آزاد شدن : که پیل سفید سپهبد ز بند رها گشت و آمد به مردم گزند. فردوسی . چنان چون بباید بسازی نوا مگر بیژن از بند گردد رها. فردوسی . ز گردان بپرسید کاین اژدها بدین گونه از بند گشته رها. فردوسی . بدان ساعت کزان تنگی رها گشتی شنودستی که چون بسیار بگرستی . ناصرخسرو. ♦ رهاگشته ؛ نجات یافته . خلاص شده . (یادداشت مؤلف ) : بلاش آن زمان دید روی قباد رها گشته از بند پیروز شاد. فردوسی .