رها آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رها آمدن . [ رَ م َ دَ ] (مص مرکب ) رها شدن . خلاص شدن . (یادداشت مؤلف ) : بدان تا جهان از بد اژدها به فرمان و گرز من آید رها. فردوسی . مگر زنده از چنگ این اژدها تن یک جهان مردم آید رها. فردوسی . نهان بود چند از دم اژدها نیامد به فرجام هم زو رها. فردوسی . خورش ساخت آن مغز را اژدها نیاید یکی تن ز چنگش رها. فردوسی .