رها
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (ص فا.) خلاص شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (ص فا.) خلاص شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رها. [ رُ ] (اِخ ) رهاء. شهری است در جزیره مابین موصل و شام که اکنون معروف به ادسا می باشد. (ناظم الاطباء). رها شهری است خرم [ از جزیره ] و بیشتر مردمان وی ترسایان اند و اندر وی یکی کنیسه است که اندر همه ٔ جهان کنیسه ای از آن بزرگتر و آبادان تر و عجب تر نیست و سوادی خرم دارد و اندر وی رهبانان اند. (حدودالعالم ). شهر قدیم و پرثروتی بود در بین النهرین شمالی، و یونانیان آن را ادس می نامیدند و امروزه به «اورفا» معروف است . (از فرهنگ فارسی معین ). شهری است در جزیره ٔ موصل و شام در شش فرسخی، و نام آن از نام بانی اش گرفته شده و او رهأبن بلندی ... است . (از معجم البلدان ).
رها. [ رَ ] (نف ) خلاص . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). جدا. آزاد : ز شادی مبادا دل او رها شدم من ز غم در دم اژدها. فردوسی . رها نیست از مرگ پران عقاب چو در بیشه شیر و چو ماهی در آب . فردوسی . رها نیست از چنگ و منقار مرگ سرپشه و مور تا پیل و کرگ . فردوسی . بیخرد گرچه رها باشد در بند بود با خرد گرچه بود بسته چنان دان که رهاست . ناصرخسرو. ◄ رهایی . (از آنندراج ) : به هر خیر دوجهانی امید دار گر از بند آزت امید رهاست . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٧٤). ◄ آزاد. (ناظم الاطباء). رهیده . رسته . مقابل گرفتار و با لفظ کردن و شدن مستعمل . (آنندراج ). نجات یافته . خلاص شده (از قید و بند). (فرهنگ فارسی معین ). خلاص شده . آزادشده . (از ناظم الاطباء). مستخلص . یله . طالق . مُطْلَق . از رستن یا رهیدن . رسته . رهیده . (از یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
آزاد، خلاص، فارغ، مرخص، مستخلص، وارسته بیبند پراکنده، پرت، ترک، متروک، واگذار، ول، ولو یله
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه