ره انجام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره انجام . [ رَه ْ اَ ] (اِ مرکب ) زاد و راحله و اسباب سفر از مرکب و مال سواری و جز آن . (ناظم الاطباء) (از برهان ) : به منزل رسانده ره انجام را گرو برده هم صبح و هم شام را. نظامی . ◄ مرکب و مال سواری . (ناظم الاطباء). مرکب . (غیاث اللغات ). بعضی گویند به معنی مرکب است مطلق، چه، معنی انجام به نهایت رساننده و به آخرآورنده است و مرکب راه را به نهایت می رساند پس این معنی بهتر باشد. (برهان ). ◄ پیک و قاصد. (ناظم الاطباء) (از برهان ). قاصد چرا که راه را به انجام می رساند. (غیاث اللغات ). ◄ (ص مرکب ) تیزرفتار. تیزپا. که بسرعت ره درنوردد : دگر ره گفت با رخش ره انجام نهی رخشا همی بر چشم من گام . (ویس و رامین ). بیار آن بادپای کوه پیکر زمین کوب و ره انجام و تکاور. مسعودسعد. آباد برآن باره ٔ میمون همایون خوشگام چو یحموم و ره انجام چو دلدل . عبدالواسع جبلی . ◄ اسب تیزرفتار. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) : برفت از پیشم و پیش من آورد بیابان بر، ره انجامی مشمر. منوچهری . ره انجام دل اندر خرمی دار که روز خرمی این دیار است . مسعودسعد. از پشت ره انجام ببینند که شه را پیروزی و تأیید و ظفر بر سر راه است . سوزنی . برآورد از افکندنش کام خویش سپردش به نعل ره انجام خویش . نظامی . ره انجام را زیر زین رام کرد چو انجم درآن ره کم آرام کرد. نظامی . تنوری چنین گرم دربندمان ره انجام را گرم تر کن عنان . نظامی . ♦ ره انجام روحانی ؛ براق . مرکب سواری شب معراج آن حضرت (ص ). (از برهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). کنایه از براق حضرت رسول (ص ). (انجمن آرا). ۩ نفس مطمئنه . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ) : ره انجام روحانی او دادمان ره آورد عرش او فرستادمان . نظامی .