ره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) نک راه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) نک راه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ره . [ رَه ه ] (ع ص ) طست ره ؛ طشت فراخ نزدیک تک . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ره . [ رُه ْ ] (اِ) روه و پارسایی و تقدس و پاکی و طهارت . (ناظم الاطباء). نیکی . (شرفنامه ٔ منیری ) (برهان ). ◄ سیرت زهاد و پارسایان .(ناظم الاطباء) (از شرفنامه ٔ منیری ). سیرت زهاد و عباد و پارسایان باشد. و رهبان مرکب از این است و آن را روهبان هم می گویند. (برهان ). رجوع به رهبان شود.
ره . [ رَه ْ ] (علامت اختصاری ) رمز است رحمه اﷲ را. مانند «رح ». مختصر رحمه اﷲ تعالی . مخفف رحمةاﷲ علیه، یا رحمه اﷲ. رمز است از رضی اﷲ عنه (در کتب اهل سنت ) و رحمةاﷲ علیه (در کتب شیعی ). (یادداشت مؤلف ).