رنگ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص م.) (عا.) فریب دادن، گول زدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) (مص م.) (عا.) فریب دادن، گول زدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ کردن . [ رَ ک َ دَ] (مص مرکب ) تلوین . (دهار). آزدن . (برهان قاطع). رنگ زدن . ملون کردن . رجوع به رنگ زدن شود : شکایت با دل شوریده سر کرد سخن را رنگ از خون جگر کرد. حکیم زلالی (از آنندراج ). تو نیز پنجه ز می رنگ کن که باد خزان حنا بدست عروسان شاخسار گذشت . کلیم (از آنندراج ). به خون خود کنم آلوده ای صبا کاغذ چون آن کسی که کند رنگ با حنا کاغذ. محمدقلی سلیم (از آنندراج ). ◄ دغا و فریب کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). فریفتن و مغبون کردن کسی را : بترس از خون من کاین سرخ عیار بسی تیغ بتان را رنگ کرده ست . عطائی حکیم (از آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
رنگ زدن، نقاشی کردن، اندودن، لکه کردن، سفید کردن، لعاب زدن