رنگ آمیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.)(ص فا.)<BR>۱- نقاش.<BR>۲- حیله گر، مکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.)(ص فا.) ۱- نقاش. ۲- حیله گر، مکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنگ آمیز. [ رَ ] (نف مرکب ) کنایه از نقاش است . (از آنندراج ). نقاش که کارش مخلوط کردن رنگها بهم و رنگ با آب است . (فرهنگ نظام ). نقاش . (ناظم الاطباء) : از پی نقشهای جان آویز اختران نقش بند و رنگ آمیز. سنائی (حدیقةالحقیقه ). و در آن حوالی مرغزاری بود که ماه رنگ آمیز از صحن جمال او نقشبندی آموختی . (کلیله و دمنه ). ◄ نیرنگ باز. حیله ساز. محیل . مکار : جوابش داد رنگ آمیز دایه بگفتا نیست کاری خوارمایه . (ویس و رامین ). دلم رمیده ٔ لولی وشی است شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز. حافظ.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی