رقبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ قَ بِ) [ ع. رقبة ] (اِ.)<BR>۱- گردن.<BR>۲- بنده، غلام.<BR>۳- مِلکی که به کسی سپرده میشودکه تا پایان عمر از آن بهره ببرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ قَ بِ) [ ع. رقبه ] (اِ.) ۱- گردن. ۲- بنده، غلام. ۳- مِلکی که به کسی سپرده میشودکه تا پایان عمر از آن بهره ببرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقبة. [ رَ ق َ ب َ ] (ع اِ) یا رقبه . بنده و عبد و غلام . (ناظم الاطباء). بنده و عبد. کسانی که به سکون «قاف » خوانند خطاست (غیاث اللغات ) : دین و دنیا ازو دومن ذلک رقبه ٔ او رقاب را مالک . اوحدی . ◄ گردن . (ناظم الاطباء).
رقبة. [ رُ ب َ ] (ع اِ) مغاکی به جهت شکارپلنگ، چنانکه زبیه مغاکی است جهت شکار شیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
رقبة. [ رِ ب َ ] (ع اِمص ) نگهبانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حراست . (از اقرب الموارد). پاسداری . ◄ ترس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بی فرزندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
واژگان قرآن
فَتَحْریرُ رَقَبَة مِّنْ قَبْلِ بعضى از ارباب لغت معتقدند که «جید»، «عنق» و «رقبه» هر سه معناى مشابهى دارند، با این تفاوت که «جید» به قسمت بالاى سینه گفته مى شود، و «عنق» به پشت گردن یا همه گردن و «رقبه» به گردن گفته مى شود، و گاه به یک انسان نیز مى گویند: مانند «فک رقبة» یعنى آزاد کردن انسان. «رَقَبة» در اصل به معناى «گردن» است ولى، در اینجا کنایه از «انسان» مى باشد و این به خاطر آن است که گردن از حساسترین اعضاى بدن محسوب مى شود، همان گونه که گاهى واژه «رأس» (سر) را به کار مى برند و منظور «انسان» است، مثلا به جاى پنج نفر پنج «سر» گفته مى شود.(23)