رفوض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفوض . [ رُ ] (ع اِ) گیاه پریشان و متفرق . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ رفوض الناس ؛ گروههای مردم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ رفوض الارض ؛ زمینی که در ملک کسی نباشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ آنچه ترک کرده شود پس از آنکه مراقبت و نگهداری می شده است . (از اقرب الموارد).
رفوض . [ رُ ] (ع مص ) مصدر به معنی رفض . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). پراکنده شدن شتران . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادرزوزنی ). پراکنده شدن شتران در چراگاه . (دهار). به چرا گذاشتن شتران را تا متفرق چرند. (آنندراج ). رجوع به رفض شود. ◄ پراکنده گردیدن خوشه ٔ خرما. (آنندراج ). رجوع به رفض شود. ◄ بیفتادن پوست تنک خرما. (آنندراج ). ◄ فراخ شدن رودبار. (آنندراج ). رجوع به رفض در معنی مصدری شود.