رفتار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفتار. [ رَ ] (اِمص ) سلوک . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). حاصل بالمصدر رفتن . و مستانه، شتاب آلود از صفات، و موج از تشبیهات اوست و با لفظکردن مستعمل . (آنندراج ). معاملت . معامله . سلوک : خوش رفتاری ؛ حسن سلوک . (یادداشت مؤلف ) : غالباً نشانه و نمونه ٔ وضع رفتار و عمر شخصی یا قصد از طبیعت روحانی و روش و نسبتهای او می باشد علیهذا می تواند و مختار است که چون شخصی دنیوی و جسمانی راه رود ویا همچو مردی اخروی و روحانی . (قاموس کتاب مقدس ). ♦ بدرفتار ؛ بدسلوک . آنکه روش ورفتار او شایسته نباشد. (یادداشت مؤلف ). ♦ بدرفتاری ؛ سوء سلوک . عمل بدرفتار. (یادداشت مؤلف ). ♦ خوش رفتار ؛ خوش سلوک و باوقار وکسی که کردار و اعمال او نیکو و شایسته باشد. (ناظم الاطباء). ♦ خوش رفتاری ؛ عمل خوش رفتار. خوبی رفتار. حسن سلوک . ♦ راست رفتاری ؛ سلوک راست داشتن . رفتار به صدق و صفا : صراط راست که داند در آن جهان رفتن کسی که خو کند اینجا به راست رفتاری . سعدی . ♦ رفتار ناهموار ؛ سلوک ناشایسته و زشت و کردار بد. (ناظم الاطباء). ♦ فلک کجرفتار ؛ گردون گردگردنده که بر مراد نگردد. ♦ کج رفتار ؛ که از بیراهه رود. که از راه راست منحرف شود. مقابل راست رفتار : سعدیا راست روان گوی سعادت بردند راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار. سعدی . ◄ روش . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). شیوه . (از ناظم الاطباء). سیرت . (ترجمان القرآن ). سیرت . اِخذ. روش . (یادداشت مؤلف ) : جز از نیکنامی و فرهنگ و داد ز رفتار گیتی مگیریدیاد. خاقانی . ◄ گزارش . ◄ سیر و حرکت . (ناظم الاطباء). سیر. (فرهنگ فارسی معین ). مشی . تمشی . دش . مشیة. سیر. (یادداشت مؤلف ). روش . روندگی . اسم از رفتن : حوری به سپاه اندر و ماهی به صف اندر سروی گه آسایش و کبکی گه رفتار. رودکی . چون رسن گر ز پس آمد همه رفتار مرا به سغر مانم کز بازپس اندازد تیر. ابوشکور. جذیمه را اسبی بود نام او عصا و اندر همه ٔ عرب هیچ اسب پای رفتار او نداشتی و آن اسب به جنیبت پیش او همی بردند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ). به ما توقوت رفتار دادی ز دنبال نکورویان دویدن . ناصرخسرو. هر آن کره کز آن تخمش بود بار ز دوران تک برد وز باد رفتار. نظامی . نه نیروی دستش نه رفتار پای ورش [ بت را ] بفکنی برنخیزد ز جای . سعدی . شتر پیشی گرفت از من به رفتار که بر من بیش ازو بار گران است . سعدی . نه روی رفتنم از خاک آستانه ٔ تو نه احتمال نشستن نه پای رفتارم . سعدی . باغبان گر ببیند این رفتار سرو بیرون کند ز بستانش . سعدی . طاقت رفتنم نمی ماند چون نگه می کنم بدان رفتار. سعدی . دجله را امسال رفتاری عجب مستانه است پای در زنجیر و کف بر لب مگردیوانه است . سلمان ساوجی . جلوه ٔ شوخ تو شورش در چمن می افکند سرو می لرزد چو طوفان موج رفتارت کند. دانش (از آنندراج ). می روی با غیر و می گویی بیا عرفی تو هم لطف فرمودی برو کاین پای را رفتار نیست . عرفی (از شعوری ). خرامیدن نداند هر سهی قد از سر عشوه به آن حسن گل سوز این چنین رفتارمی باید. ابوالمعانی (از شعوری ). سیر املیص ؛ رفتار شتاب . (منتهی الارب ). اهلاب ؛ پی در پی آوردن اسب رفتار را. تأتاء؛ رفتار کودک . تحتحة؛ آواز رفتار. تدعدع ؛ رفتار پیر کلان سال . تهیم ؛ رفتاری است نیکو. جرباذ؛ نوعی از رفتار اسب و شتر. تفخت ؛ به رفتار فاخته رفتن . جموم ؛ اسبی که هر زمان رفتار دیگر آرد. جحمظة؛ رفتار کوتاه بالا. خذفان ؛ نوعی از رفتار شتران است . خطفی ؛ سرعت رفتار. خیطفی ؛ سرعت رفتار. دِبَّه ؛رفتار نرم . دبی ̍؛ رفتار نرم و آهسته . دفیف ؛ رفتار نرم . ذرفان ؛ رفتار سست و نرم . ذعیل ؛ رفتار نرم . رهو؛ رفتار آهسته . (دهار). زوک ؛ رفتار زاغ . رَسَم ؛ خوبی رفتار. سلب ؛ رفتار سبک . عجیساء. عجیسی . عِجیسی . عجوس ؛نوعی از رفتار آهسته . فنجلة؛ رفتار پیران . قلخرة؛ رفتار کوتاه بالا. قنفلة؛ رفتارگران . کتر؛ رفتاری مانندرفتار مستان . کتیت ؛ رفتار نرم و آهسته . کربسة؛ رفتاربندی . کردسة؛ رفتاری که در آن قدم نزدیک گذارند. کرقسة؛ رفتاربندی . کیص ؛ رفتار شتاب . کلظة؛ رفتار لنگ . کمترة؛ رفتار مرد پهن سطبر. لبطة؛ رفتار به لنگی . مثع. مثعاء؛ رفتاری زشت مر زنان را. رفتاری زشت مر زنان را مانند رفتار کفتار. ملخ ؛ رفتار سخت و سخت رفتن .میح ؛ رفتار بط. نجل ؛ رفتار سخت . نجیح ؛ رفتار سخت . نخ ؛ رفتار درشت . نص ؛ رفتار بنهایت تیز و رفیع. نصیص ؛ رفتار رفیع و با کوشش . وهس ؛ رفتار سخت . سختی رفتار. هداج ؛ به رفتار پیران رونده . هدجدج ؛ به رفتار پیران رونده . هداءة؛ نوعی از رفتار. هیدبی ؛ نوعی از رفتار اسب به کوشش . هداج . هدجان ؛ رفتار پیران . هبرج ؛ رفتارشتاب سبک . هبصی ؛ رفتار شتاب . هبوع ؛ رفتار خر. هذلمة؛ نوعی از رفتار به سرعت . هذلة؛ نوعی از رفتار شتاب که در آن گام نزدیک نهند. هرجلة؛ رفتار شوریده . هرولة؛ رفتاری است میان دویدن و رفتن . هزه ؛ نوعی از رفتار شتر. همذانی ؛ رفتار آمیخته از انواع رفتارها. هنبعة، رفتاری است دون هنبلة مثل رفتار کفتار. (منتهی الارب ). هوس ؛ نوعی از رفتار که بر زمین تکیه کنان روند. هقهقة؛ به رفتار سخت رفتن . هیقلة؛ نوعی از رفتار. هنبلة؛ رفتار کفتار لنگ . (منتهی الارب ). ♦ بادرفتار ؛ جلدرفتار. تیزدو.تندرو. که چون باد بتندی حرکت کند : من آن بادرفتارگردون شتاب ز بهر شما دوش کردم کباب . سعدی . ♦ به رفتار آمدن ؛ آغاز رفتن کردن . به حرکت و رفتن آغازیدن . (از یادداشت مؤلف ) : آن همه جلوه ٔ طاوس و خرامیدن کبک بار دیگر نکند چون تو به رفتار آیی . سعدی . این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده ست یا ملک بر صورت مردم به گفتار آمده ست . سعدی . اهتماز. جراء. جری . هرج ؛ به رفتار آمدن اسب . (منتهی الارب ). ♦ تیزرفتار ؛ تندرو. تیزرو. جلدرفتار. (از یادداشت مؤلف ). چابک سیر. بادرفتار. ♦ جلدرفتار ؛ تیزرو. تندرو. (یادداشت مؤلف ). چابک سیر. تندسیر. ♦ سرورفتار ؛ که رفتار سرو دارد. که خرامان و بناز رود : سرورفتاری، صنوبرقامتی ماه رخساری، ملایک منظری . سعدی . ♦ سیل رفتار ؛ تندرو. شتاب رو. بشتاب رونده : یکی سیل رفتار هامون نورد که باد از پیش بازماندی چو گرد. سعدی . ♦ کندرفتار ؛ کندرو. مقابل جلدرفتار. مقابل تیزرو. (از یادداشت مؤلف ) : سعدیا دعوی بی صدق به جایی نرسد کندرفتار و به گفتار چنین سرتیزیم . سعدی . ◄ طریقه ٔ حرکت . (ناظم الاطباء). طرز حرکت . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (ص ) گرفتار و اسیر. (ناظم الاطباء). ♦ امثال : روش کبک به تقلید نیاموزد زاغ هم ز رفتار طبیعیش درافتد به خطا. سیدنصراﷲ تقوی (از امثال و حکم دهخدا). کلاغ رفت راه رفتن کبک را بیاموزد رفتار خودش را هم فراموش کرد . (امثال و حکم دهخدا ج ٣ ص ١٢٢٣).