رعشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعشه . [ رَ ش َ / ش ِ ] (ع اِ) یا رعشة. لرزشی که در اندام آدمی از پیری و کلانسالی و یا از بیماری پدید آید. (ناظم الاطباء). لرزیدن و لرزه و با لفظ افتادن و افکندن و انداختن و کشیدن و برچیدن و گرفتن مستعمل . (آنندراج ). علتی است که از آن دست آدمی بی اراده می لرزد. (غیاث اللغات از منتخب اللغات ). لرزیدن دست و پای و سر باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لرز. لرزه . لرزیدن . لرزش . ارتعاش . رعده . لخشه . علتی است که دست وپای و دیگر اعضاء بلرزد. (یادداشت مؤلف ). به معنی لرزه در اصل رَعش و رَعَش است ولی استعمال آن در نظم فارسی شیوع دارد. (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ ٥) (از فرهنگ فارسی معین ) : از رگ و ریشه ٔ غمم بکشد رعشه در جان غم دراندازد. عرفی شیرازی . به کوشش نیست ممکن رعشه از سیماب برچیدن شکیبا کی تواند کرد ناصح ناشکیبا را. ظهوری (از آنندراج ). پیمانه ام ز رعشه ٔ پیری به خاک ریخت بعدهزار دور که نوبت به ما رسید. کلیم کاشی .