رعشه افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعشه افتادن . [ رَ ش َ / ش ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) لرزه دست دادن . لرزش دست دادن . لرزه عارض شدن . لرزه افتادن بر : همچنان غافل از مرگم گرچه از موی سفید دررگ جان رعشه چون شمع سحر افتاده است . صائب (از آنندراج ).