رض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رض . [ رَ ] (علامت اختصاری ) رمز است از رضی اﷲ عنه . مخفف رضی اﷲ عنه در کتابت، و رضی اﷲ عنه خوانده می شود. (یادداشت مؤلف ). رضی اﷲ عنه یا رضی اﷲ عنها یا رضی اﷲ عنهم، برحسب اختلاف مرجع.
رض . [ رَض ض ] (ع اِ) خرمایی که بکوبند و از خسته [هسته ] پاک کرده در شیر تر نهند، یا عام است . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خرمای کوفته و در شیر آغشته . (از مهذب الاسماء). ◄ خرما و شیر بهم آمیخته . (از اقرب الموارد).
رض . [ رَض ض ] (ع مص ) کوفتن و ریزه کردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خرد کردن . شکستن . (یادداشت مؤلف ). کوفته و ریزه کردن . (ازدهار): عسر الرض ؛ دشوار شکستن . (از یادداشت مؤلف ).خرد و مرد کردن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ) (تاج المصادربیهقی ). ◄ در تداول طب قدیم، تفرق اتصال که استخوان خردشده باشد. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ رض اذُن ُ ؛ انکسار اذن .تفرق اتصال غضروف گوش . (یادداشت مؤلف ). ◄ دویدن . ◄ به پای زدن و دوانیدن ستور. (از دهار).